هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

237

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

تقريبا تنها منبع روايات اوست و در اينجا اين روايت را به جابر بن عبد اللّه نسبت داده تا باور آن ، آسانتر گردد . موضع عايشه نسبت به على نيز بر كسى پوشيده نيست . و در مورد موسى بن عقبة ، اين شخص روايت خود را به زهرى نسبت داده است زهرى - آنچنان كه در كتاب خود « الموضوعات » ( جعليها ) ثابت كرديم - از جمله مزدوران دربار امويها و منحرف از على ( ع ) بوده است و آنها كه همچون ابن حجر و جز او شرح حال محمد بن شهاب ( زهرى ) را نوشته‌اند يادآور شده‌اند كه بيشتر روايات او از نوع مراسيل ( بدون ذكر واسطه ) است و اضافه بر آن « الاسماعيلى » در كتاب العتق تصريح كرده است كه موسى بن عقبة از الزهرى ، چيزى نشنيده است « 1 » . در هر صورت در عيب و ايراد اين روايت همين كافى است كه با رواياتى كه بيشتر مورخين و محدثين آنها را متواتر دانسته‌اند ، در تضاد است . من شخصا ( نويسنده ) جز به هيكل در كتاب خود « حياة محمد » به كسى ديگر از مؤلفين و محدثين ، برنخورده‌ام كه روايت موسى بن عقبه را مدرك قرار داده باشند . او بدان استناد كرده و بقيه را ناديده گرفته است و از كسى چون او و ديگرانى كه همواره سعى مىكنند از اهميت برخوردها و مواضع على ( ع ) بكاهند ، چنين كارى شگفت نيست . استاد « عبد الرحمن بدوى » در كتاب خود ( محمد پيام‌آور آزادى ) برخوردهاى على و قهرمانيهاى او را در خيبر خيلى دقيق وصف كرده مىگويد : پيامبر ( ص ) پرچم ( نبرد ) را به ترتيب به أبو بكر و عمر سپرد ولى آنها در يورش به قلعه با شكست مواجه شدند و ناكام بازگشتند آنگاه پيامبر خدا على را فراخواند و پرچم را به دو سپرد على سپرش را به زمين گذارد تا تحرك بيشترى داشته باشد پيامبر فرمانش داد كه آنان را به اسلام دعوت كند و اگر اجابت نكردند با آنها بجنگند و به او گفت : سوگند به خدا كه خداوند به دست تو تنها يك تن را هدايت كند از آنچه كه خورشيد بدان منظور طلوع كرده بهتر است . على ، پيش رفت و آنان را به اسلام دعوت كرد آنها به باد مسخره‌اش گرفتند . حارث يكى از قهرمانانشان به جنگ او آمد على او را به زمين انداخت و از پاى در آورد . سپس يكى ديگر به جنگش آمد او را نيز كشته بر خاك انداخت . فرياد ريشخند جنگجويانى كه يهوديان به قهرمانى آنها فخر مىفروختند ، از سوى مسلمانان بلند شد . آنگاه مرحب قهرمانترين آنها با تكبر و نخوت تمام و با سيمايى سرشار اعتماد و قدرت و در حالى كه

--> ( 1 ) نگاه كنيد به جلد دهم و دوازدهم از كتاب تهذيب التهذيب .